، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

مامانی در کنار یه فرشته

بدون عنوان

فرشته مامان 4 شنبه رفتم دکتر ..دکتر گفت شاید نی نی دیده بشه شاید هم دیده نشه من از ته دلم دعا کردم که تو رو ببینه و تورو به خدا سپردم ...بعد یهو گفت این هم نی نی فسقلی خوشگل ....تو بودی ..مثل یه فرشته عشقم همه خیلی خوشحالن...مامان بابای کلی واسم جایزه خرید ..همه به خاطر تو یه انرژی جدید گرفتن
20 مهر 1392

بدون عنوان

فرشته کوچولو مامان خوبی ؟؟؟؟؟ تو دل مامان خوش می گذره....... بابا شبها دستشو می ذاره رو دلم احساس می کنی دست بابا رو من با دستهاش آرامش می گیرم می دونم تو هم آرامش دست های بابا رو احساس می کنی .. امروز می رم دکتر واسه تو فرشته کاشکی سونو بده تا بالاخره تورو ببینم ........خیالم راحت بشه ..... دوستت دارم تمام زندگی من
16 مهر 1392

بدون عنوان

سلام فرشته مامان ... مامان دلش گرفته اندازه همه دنیا ..باور کن همش اشک توی چشمم هست... اگه تو نباشی نمی خوام باشم نمی خوام حتی یک لحظه باشم...از این به بعد فقط به خاطر تو زندگی می کنم.......... اگه نباشی من هم نیستم .............. صبح با بابا بحثم شد.........
15 مهر 1392

بدون عنوان

فرشته مامان جات خوبه؟؟؟؟ من که خیلی خوبم و به بودن تو در وجودم می بالم ..امروز خاله زنگ زد و گفت باید 3 روز در هفته این نی نی به من بدی من هم گفتم تو بیا پیشش هه هه...مامان هم که خیلی خوشحاله..جلوی من ادای آدم های نگران در میاره اما خاله می گه تو خونه کلی خوشحالی می کنه .... بوس همه منتظر تو هستن بیا و با قدم هات برکت رو به زندگی ما بیار  
14 مهر 1392

بدون عنوان

فرشته مامان امیدوارم توی دلم جات راحت باشه....... فرشته جونم فک کنم تو شبیه بابایی شدی اخه من همش هوس گوشت می کنم ..قبلا اصلا دوست نداشتم اما الان دلم ضعف می ره وقتی کباب می بینم...بابا عاشق گوشت بوده فک کنم تو شبیه اون شدی ........ هنوز نرفتم دکتر تورو ببینم امیدوارم برم  و همه چیز خوب باشه.......سعی می کنم آروم باشم تا تو احساس خوبی داشته باشی
13 مهر 1392

بدون عنوان

فرشته مامان می دونم اومدی اطمینان دارم تو رو با همه وجود احساس می کنم .... الان می خوام زنگ بزنم آزمایشگاه جواب آز بگیرم...تپش قلب دارم نگرانم نمی دونم چرا........
10 مهر 1392